فلسفه هومیوپاتی

Oct 14, 2010   //   by Dr. Alireza Taban   //   هومیوپاتی  

فلسفه هومیوپاتی:

قبلا در تاریخچه هومیوپاتی گفتیم که

هانمن در هنگام ترجمه كتاب راهنماي دارويي كولن كه از اساتيد پزشكي دانشگاه ادينبورگ بود چنین خواند که اثرات درماني گیاه گنه‌گنه،در درمان مالاریا به علت تلخي آن است. این مطلب برای متفکری چون هانمن قابل قبول نبود. هانمن تصميم به برسي اين موضوع گرفت و براي برسي اين موضوع، روزي چند بار مقداری  داروي گنه‌گنه خورد و در کمال شگفتی مشاهده کرد که كم كم علائم خاص بیماری مالاریا (ضعف خواب آلودگي،طپش قلب، تب، لرز و تعریق و…) در وی ایجاد شد. این علائم در تمام افراد سالمی که مقادیر زیادی گنه گنه به آنها تجویز می شد نیز بروز می کرد پس این علائم  ناشی از مسمومیت مصرف این ماده بود از طرفی هم مصرف این ماده موجب بهبود بیماری مالاریا که همان علائم را داشت می شد. وی با تکرار مشاهدات و آزمایشات خود به اين نتيجه رسيد كه هر ماده اي كه بتواند علايم بيماري را در يك فرد سالم ايجاد كند مي تواند همان علايم را در فرد بيمار درمان كند و به این اصل طلائی هومیوپاتی دست یافت که همواره “مشابه است كه مشابه را درمان مي كند”. علت چه بود؟

هانمن فرضیه های مختلفی برای این موضوع مطرح و برسی کرد. بهترین فرضیه ای که مورد تصور بود جایگزینی بیماری اولیه با بیماری جدید بود. برای برسی این موضوع او روابط ناشناخته کنش متقابل بین بیماریها را مورد برسی قرار داد، یعنی جایگزینی یک بیماری با یک بیماری دیگر، و دریافت وقتی فردی به بیماری جدی جدیدی مبتلا می شود علائم برخی از بیماریهای اولیه موجود از بین میرود و در برخی از موارد این علائم بعدا دوباره برمیگردند و در برخی موارد بهبود کامل میابند مثلا با ایجاد اسهال شدید با داروی مسهل علائم ناشی از جوشهای پوستی مزمن از بین میروند ولی بعدا مجددا بروز میکنند ولی همان جوش پوستی مزمن بعد از ابتلا به سرخک بطور ناشناخته ای برای همیشه بهبود می یابند یا فشارخون مزمن ارثی چند ماه بعد از ابتلا به یک بیماری تب دار بهبود می یابد. هانمن از این موضوع متعجب بود که چه اختلافی بین جانشینی موقت یا دائمی یک بیماری با بیماری دیگر وجود دارد؟ وی دریافت که جانشینی دائمی زمانی اتفاق می افتد که دو بیماری مشابه و هم خانواده باشند.

چون هانمن علاوه بر پزشک بودن یک شیمیدان هم بود و با علائم برخی از مواد سمی آشنائی داشت تلاش کرد علائم بعضی از بیماریها را که با علائم برخی مسمومیتها شباهت زیادی داشتند با هم تطبیق دهد  مثلا مخملک را با علائم  مسمومیت با بلادونا، وبا را با علائم مسومیت با آرسنیک و مالاریا را با علائم مسمومیت با کنین. و این قدم اولیه ای در جانشینی بیماریهای مشابه با پدیده های مسمومیتی مشابه بود. در این ضمن تلاشهای او برای درمان مخملک با بلادونا و وبا با آرسنیک با موفقیتهای زیادی همراه بود و بدین ترتیب تردیدهای او به یقین تبدیل شد و تلاش خود را برای یافتن داروهای جدید با امتحان این داروها بر روی افراد داوطلب آغاز کرد.

هانمن همزمان با این موفقیتها به اصل اساسی دیگری نیز دست یافت که تاثیر زیادی در موفقیتهای او داشت. او فهمید که رقیقتر کردن داروها به طریق خاص، نتنها اثر سمی داروها را از بین میبرد بلکه بطور غیر قابل باوری اثر درمانی و شفا بخشی داروها را افزایش می دهد (دارو کم ضررتر و توانمندتر می گردد). البته شايان توجه است كه هانمن در اوايل طبابتش از داروهاي رقيق نشده در درمان بيماريها استفاده مي‌كرد پس اصل اوليه هوميوپاتي، درمان مشابه با مشابه است و رقيق كردن دارو براي اين روش درماني ضرورت قطعي ندارد و تنها به كاهش اثرات سمي داروهاي هوميوپاتي و توانمند كردن آنها كمك مي‌كند. البته اگر رقيقتر كردن داروهاي هوميوپاتي را كنار بگذاريم استفاده از اثرات درماني بسياري از مواد سمي مثل مس، جيوه، آرسنيك و . . .  مقدور نخواهد بود.

بتدریج با ادامه تحقیقات هانمن خواص جدیدتری برای داروها مشخص شد و نظرات او شفافتر گردید مثلا او دریافت که بیماریهای دیگری را نیز میتوان با آرسنیک درمان کرد به شرط آنکه ویژگیهای مشابه و مشترک با آرسنیک داشته باشند و نیز دریافت که همه اسهالها با آرسنیک بهبود نمی یابند چون علائم خاصی دارند که مشابه آرسنیک نیست. همچنین مشاهده کرد که بعضی از بیمارانی که بیماریشان با هومیوپاتی درمان شده به بیماریهای دیگری مبتلا میشوند یا عودهائی از همان بیماری را نشان میدهند و تنها زمانی که تمام خصوصیات جسمی، ذهنی و عصبی بیمار برای درمان در نظر گرفته شده، درمان کامل و دائمی رخ میدهد و نیز هرچه علائم اختصاصی تر و منحصر بفردتری از علائم بیمار در تشابه با دارو مدنظر قرار گیرد نتیجه بهتر است. در این ضمن دکتر کنستاتین هرینگ که هم عصر او بود متوجه شد که در جریان بهبودی، بیماریهای قبلی بیمار میتوانند تحت نظم خاص معکوسی از تظاهرشان در حیات فرد بیمار، مجددا بروز کنند بعبارتی ممکن است در طی بهبود یک بیماری مزمن علائمی از بیماریهای قبلی بیمار بروز نماید مثلا اگر فردی اگزمایی داشته که بعد از ابتلا به آسم از بین رفته در جریان بهبود بیماری آسم بیمار، اگزمای قبلی او میتواند ظاهر شود. به این نظم خاص قانون هرینگ می گویند که اغلب یکی از ملاکهای ارزیابی اثر درمان در درازمدت است.

قوانين هوميوپاتي:

1- همواره مشابه، مشابه را درمان میکند.

2- بهبود بيماري از ارگان مهمتر به ارگان كم اهميت تر و از درون به بيرون  در جهت عكس شروع علايم اتفاق مي افتد.

3- همواره در شرايط طبيعي عكس العمل بدن به عامل بيماري زا معادل و مخالف آن است.

4- -دوز داروی تجویز شده، به مشابهت دارو و بیماری بستگی دارد.

5- بايد از حداقل مقدار دارويي كه براي تاثير ضروي است استفاده شود (قانون حداقل دوز).

6- برای ایجاد بیماری وجود دو عامل ضروری است:

الف- عامل بیماریزا      ب- استعداد فرد برای ابتلا به بیماری

برای درک بهتر موارد فوق توضیحاتی در ذیر آورده شده:

عوامل بيماری زا  به دو طريق عمل مي‌کنند:

1- یا به ارگان خاصی صدمه می زنند مثل ترومایی که به ارگان مشخصی وارد میشود.

2- یا  سیستمیک اثرکرده و استرسی کلی به موجود زنده وارد می کنند که در این وضعیت موجود زنده بر اساس فطرت خود سعی میکند این استرس را در ارگانی که برای حیاتش  کم اهمیت تر است، یا ارگانی که حساستر است یا ارگان بیمار تخلیه کند.

بطور مثال پوست نسبت به مغز یا قلب کم اهمیت تر است و بدن استرس ناشی از اغلب بیماری های تب دار را در این ارگان به شکل بثورات جلدی تخلیه میکند و بعد از آن بیماری را مهار میکند. یا  میدانیم که غده پاروتید برای ویروس اوریون حساستر است واغلب بیشترین علائم این بیماری در این غده بروز می کند. ویا هرگاه ارگانی بیمار باشد حتی کوچکترین استرسها عملکرد آن ارگان را مختل می کنند.

همواره در شرايط طبيعي عكس العمل بدن به عامل بيماري زا معادل و مخالف آن است. اگر پاسخ بدن به بیماری ضعیف باشد بیماری باقی می ماند و بهبود نمی یابد. واگر پاسخ سیستم حياتي بیش از اندازه باشد و بعد از بهبود بیماری به حد تعادل اولیه باز نگردد بیماری جدیدی که ناشی عملکرد بیش از اندازه و غیر طبیعی سیستم حياتي است بوجود می آید (مثل لوپوس، لیکن پلان و …).

دوز داروی تجویز شده، به مشابهت دارو و بیماری بستگی دارد. هرچه دارو مشابه بیماری باشد دوز کمتری از دارومورد نیاز است.بطوری  که حتی یک قاشق از محلول حاصل از گرانول دارویی حل شده در آب، در صورت مشابهت کامل دارو با بیماری می تواند برای درمان بیماری کافی باشد. به همین علت اغلب هومیوپاتیست های مجرب اغلب فقط یک دوز دارو تجویز میکنند.

اگر نتوان داروی کاملا مشابهی پیدا کرد بهتر است از دوزهای بسیاری کوچک تکرار شونده مانند آنچه در روش ال-ام  استفاده می‌شود استفاده کرد. در این حالت تنها علائمی از دارو که مشابه بیمار است تاثیر می کنند.( استعداد دروني هر فرد اجازه بروز علايم و بيماري هاي خاص را در هر فرد مي دهد و هر فرد تنها به علايمي كه به آنها حساس‌اند اجازه بروز مي‌دهد).

بايد از حداقل مقدار دارويي كه براي تاثير ضروي است استفاده شود (قانون حداقل دوز). دوزهاي تقسيم شونده اغلب كمترين و بهترين دوز موثراند.

به عنوان یک قانون کلی، هنگام ابتلا به یک بیماری جدید دو حالت پیش می‌آید: در حالت اول آن بیماری جدید همانند بیماری زمینه‌ای و قبلی فرد است و یا در حالت دوم همانند نیست.  اگر آن بیماری همانند و قوی باشد بیماری اولی بر اساس قانون درمان همانند با همانند درمان می‌یابد و اگر ضعیف باشد اثری نمی‌کند(بیماری قوی و همانند موجودآنرا درمان می‌کند) و اگر بیماری نا همانند باشد برای بروز باید قویتر از استعدادهای خاص بیمار باشد چون اگر ضعیفتر باشد با توجه به اینکه فرد برای ابتلا به آن استعداد ندارد بیمار نمی‌شود و اگر قوی باشد علائم آن بروز میکند  و علائم بیماریهای مزمن برای مدتی مخفی می‌شوندبعبارت دیگر اپیدمیک (با عامل قوی) باشد

 

 

داروهای هومیوپاتی چگونه اثر می کنند؟

مكانيسم اثر هوميوپاتي پر جنجال ترين موضوعي است كه هميشه مخالفان يا شكاكان به اين روش, انگشت روي آن مي‌گذارند و سئوالات و شبهات خود را متمركز روي اين نقطه مي‌كنند. در حالي كه ندانستن موضوعي دليل نبودن آن نيست و انكار آن موجب ابطال آن نمي شود.

بايد توجه داشت كه بيماري وقتي ايجاد مي‌شود كه فرد از تعادل خارج شده و سيستم ايمني يا فيزيولوژيك بدن نتواند عامل بيماري را درست شناسايي و كنترل كند يا آنرا از بين ببرد. داروي هوميوپاتيك انتخاب شده براي بيمار، بعلت مشابهت با بيماري وي، تحريكي مشابه و قويتر را به سيستم دفاعي و فيزيولوژيك (سيستم حياتي) بيمار القا مي‌كند و در پاسخ به اين تحريك، سيستم دفاعي بدن هشيار شده و واكنش قويتري به بيماري نشان ميدهد (بيماري را بهتر شناسايي مي كند) و بيماري توسط قدرت دروني و ذاتي خود فرد برطرف مي‌شود.

بعبارت دیگر داروها به این علت شفا بخش‌اند که بیماریزا هستند یعنی قدرت تغییر و تاثیر در بدن دارند و میتوانند بر بدن اثر کرده آنرا از وضعیت موجودش (بیماری) خارج کنند.

در طب کلاسیک چون اغلب، داروها در دوزهای کمتر از دوز سمی استفاده می‌شوند اثرات بیماریزایی یا بعبارت دیگر عوارض جانبیشان کمتر بروز می‌کند. و در طب هومیوپاتی چون داروها توانمند شده‌اند اثرات جانبی شیمیایی ندارند و اثرات درمانیشان بدین صورت است که بعد از مصرف، بیماری مشابه و قویتر از بیماری موجود را به سیستم حیاتی بدن القاء و معرفی می‌کنند و بعلت مشابهت با بیماری موجود بر اساس قانون مشابهت آنرا درمان می‌کنند ولی چون خودشان کنش اولیه بسیار کوتاهی دارند (القاء بیماریزایشان اغلب خیلی کوتاه در حتی گاهی چند دقیقه است) اثر بیماریزایی از خود بجا نمی‌گذارند و ادامه اثر درمانی در روزهای بعدی ناشی از تحریکی است که در سیستم حیاتی ایجاد کرده اند.

بطور معمول بر اساس “قانون عمل و عكس‌العمل” هر عاملي كه بر روي سيستم غير زنده اي تاثير بگذارد (عمل) آن سيستم هم  تاثيري مساوي و عكس (عكس‌العمل) به آن عامل وارد مي كند. اما در سيستم‌هاي زنده كه داراي نيروي حياتي هوشمند هستند عكس‌العمل ارگانيسم لزوما معكوس و مساوي عامل استرس‌زا نمي‌باشد و بستگي به توان نيروي حياتي دارد.

وقتي عاملي به موجود زنده‌اي اثر مي كند به آن اثركنش اوليه گفته مي‌شود و پاسخ نيروي حياتي به آن، را كنش ثانويه مي گويند اگر كنش اوليه كمتر از توان نيروي حياتي باشد نيروي حياتي سعي مي كند آنرا حل وفصل كرده و مشكل را برطرف كند كه به آن كنش ثانويه شفابخش گفته مي‌شود ولي اگر شدت عامل بيش از توان نيروي حياتي باشد نيروي حياتي مجبور به واكنشي معكوس مي شود كه به آن كنش ثانويه متقابل گفته ميشود (اين مطلب در قسمتهاي 60-70 كتاب ارگانون هانمن توضيح داده شده).

ما ميدانيم كه بيماريها ناشي از عدم تعادل طبيعي هستند و

الف- زماني ايجاد ميشوند كه نيروي حياتي این وضعیتها را به عنوان وضعيت طبيعي تشخيص دهد چرا كه اگر آنها را غير طبيعي تشخيص مي داد به آنها واكنش نشان داده و آنها را از بين مي‌برد.

ب- یا نیروی حیاتی توان وقدرت مقابله با وضعیت جدید را نداشته باشد .

بطور مثال وقتي شخصي كه دچار يبوست است، براي درمان يبوست خود داروي ملين (داروي طب رايج) مصرف مي‌كند كنش اوليه ايجاد شده دو حالت دارد يا كمتر از توان نيروي حياتي است پس اثري نشان نمي دهد چون نيروي حياتي تاثير آنرا برطرف مي كند (يبوست اوليه را نيروي حياتي طبيعي ميداند پس اين وضعيت را حفظ مي‌كند). ولي اگر كنش اوليه بيش از توان نيروي حياتي باشد واكنش بدن او به دارو ايجاد اسهال و برطرف شدن يبوست است  ولي پس از مدت كوتاهي واكنش فيزيولوژيك بدن براي اصلاح تغيير ايجاد شده (اسهال) برعكس دارو عمل كرده يبوست ايجاد مي كند كه با يبوست اوليه بيمار جمع شده يبوست بدتر مي‌شود مگر اینکه مصرف دارو ادامه یابد انگاه تا زماني كه قدرت داروي مصرفي بيشتر از قدرت پاسخ بدن باشد دارو اسهال ایجاد می کند و یبوست بیمار خنثی می گردد ولی در هر صورت با قطع دارو بيماري بازگشت مي‌كند و بیمار بهبود نخواهد يافت. حال شايد بنظر آيد كه چرا يبوست حاصل از داروي مسهل كه مشابه و شديدتر از بيماري اول است يبوست اوليه را برطرف نمي كند؟ جواب اين است كه يبوست اوليه بيمار و نيز يبوست ايجاد شده توسط مسهل هردو ناشي از عكس العمل نيروي حياتي‌اند و وقتي گفته مي‌شود مشابه مشابه را درمان مي‌كند منظور اين است كه يك عامل بيماري زا كه علايم مشابه ايجاد مي كند مي تواند بيماريهاي مشابه نيروي حياتي را درمان كند. بنابر اين در اين مثال تجويز يك عامل يبوست زا در صورت تحريك واكنش ثانويه شفا بخش  مي‌تواند يبوست بيمار را برطرف كند.

Leave a comment